تبليغاتX
طبقه n ٱم
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
امروز وقتی داشتم از مدرسه بر می گشتم انواع تیکه ها رو نوش جان کردم.....

هر پسری که از کنارم رد می شد بر حسب وظیفه!!!یه تیکه ای هم بهم مینداخت!!!

اما بر عکس همیشه گوشام رو گرفتم تا صداشون نشنوم و توی ذهنم مدام به خودم می گفتم:چرا؟؟؟

و این کلام بابام که می گه:
۰توی کشور های دیگه هر دختر خودش جایگاهش رو ایجاد می کنه اما با این وجود پلیس باز هم بر حسب وظیفه در این باره دخالت می کنه۰

تو ی ذهنم میومد و بیشتر منو آزار...

چون دیگه فرقی نداره...یک دختر با هر تیپی که بیرون بره هزار تا تیکه می شنوه....

و هیچ کسی هم از حقش دفاع نمی کنه...البته اگه کسی با اون پسر همراهی نکنه!!!

ای کاش بجای نام گذاری یک روز برای دلخوشی دخترا فکری به حال حقوقشون می کردن.
حقو.قی که سال هاست پایمال شده!!!!


نکته:بد نیست بدونید که امروز واقعا حجابم کامل بود!!!!و چادر سرم بود.
نکته:البته من هم با مانتو میرم بیرون هم با چادر اما بازم همون آشه و همون کاسه!!!
نکته:شاید با خودتون بگید:حتما این دختره سبک رفتار می کنه.اما از قضا بنده از اون آدمای خشک و بد اخلاقم!!!!
نکته آخر:با نهایت دلخوری!اما نه از پسرا.اونا که تقصیری ندارن.تقصیر از والدین و شیوه تربیت و البته فرهنگ جامعه ما در تهران هست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:5  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

فراز جان:

اگه گفتم خداحافظ ،

 نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه می­شه باور کرد

 دوباره آخر جاده است!

نکته:فراز احمدی ۳ روز قبل از این که بیست و سومین بهار زندگیش رو جشن بگیره مارو به خزانی دردناک نشوند....و در گذشت...
باورش واقعا برام سخته

اصلابهتره بگم هنوز باور نکردم....

نکته:برای شادی روحش یک فاتحه بخونید!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:6  توسط ساکن طبقه n ٱم  |