تبليغاتX
طبقه n ٱم
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
همیشه یه معلم می خواستم.....یه معلم واقعی.....
معلمی که بهم درس زندگی بده.... و من رو از خط خطی های کتاب فراتر ببره...
حالا اون معلم رو دارم.
یه معلم ادبیات دارم که توی کلاس کنکور هم درس زندگی میده....
و خودم هم نمی دونم که چه قدر دوستش دارم...
حساب دوست داشتنش از دستم در رفته!
این بیت اولین درس زندگی او بود برای من و اولین بیت حافظ که با تمام وجود حسش کردم:


دست از مس وجود چو مردان ره بشوی                                تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی


میشه ساعت ها روش فکر کرد و عاشقش شد و عاشق بود.....

نکته:محدثه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:50  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

آخرین آپ محدثه راجع به خدا بود...

.

.

.

دیروز امتحان زیست داشتم.استادم یه پسر ۲۸ ساله است که پدرشونو سالها پیش و مادرشونو طی یکی دوسال اخیر از دست دادن.عاشق نسکافه است و به نظرش کلاسمون پارک ترین کلاسش توی این ده سال تدریسشه!!!

خلاصه برگه های امتحان که پخش شد داشتم همین طور تست میزدم که رسیدم به آخرین سوال و قبل از پاسخ دادن چشمم به یه تیکه مطلبی افتاد که نوشته بود...

 

خدایا...

به داده و نداده و گرفته ات شکر!!که داده ات نعمت و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است!

...

انقدر حال کردم با حرفش.هم زمان یاد مطلب محدثه افتادم و خواستم که تکمیلش کنم!

نکته:شقایق

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 20:21  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

سلام به همگی...

من برگشتم.ولی رفتن کوتاه مدتم واسه خاطرحرف محدثه جونم نبود!روزی ۱۲ ساعت آموزشگاه میرم و درست ۸ شب وقتی میرسم خونه یه جنازم که نمی تونه آب بخوره...چه برسه که فکر کنه و مطلب بنویسه!!دیشب وقتی با محی حرف زدم یادم انداخت که من میتونم هر کاری که بخوام بکنم...منم که عاشق این یه تیکه جای اجاره ای هستم.نتونستم نیام...حالا برگشتم با یه عالمه حرف جدید...

 نکته:شقایق

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 20:9  توسط ساکن طبقه n ٱم  |