|
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
|
آدما میان تا رفتناشون واسه کسی درد نباشه ... نه اینکه درد نیست نه ... میان که فراموش کنن نبودنشون دل کسی رو تنگ کرده بعدش گم میشن تو آدمای جدید.تو زندگی جدید.میشن یکی دیگه یکی که دور از اون واقعایتی که بود میشه یه واقعیت دیگه ...
یکی رفت!یکی اومد ... دنیا تکون نمی خوره هیچ اتفاقی نمی افته.فقط ما.فقط مایم که تو این بود و نبود گم میشم و شایدم پیدا فقط ایراد این قصه اینه که یه روز میاد یادمون میره که وقتی اومدیم دلتنگ رفتنمون شدیم و وقتی هم موقع رفتن میشه سخت میشه دل کندن ما.حالا یه غریبه اومد که بگه سلام شاید کسی نبینه.شایدم کسی نشنوه. هر چی که هست ما می گیم سلام تا یه روزی اگه گفتیم خداحافظ یادتون بیفته که یکی بود که وقتی اومد گفت سلام ... اینه واقعیته وجود ما وقتی که اومدی از یه جای رفتی و حالا اینجائی و وقتی که میری به یه جائی میای و الان رفتی ...
خسته ات کردم؟
حرفای عاشقونه ام دلت و زده؟
خب برو...
کی گفته که بمونی؟
کی گفته به بودنت احتیاج دارم؟
برو...
برو با همونایی که موضوع بحث هاشون
سهمیه بندی بنزین و واردات صادرات پسته است
گرم شدن هوای زمین و از بین رفتن خرسها و پنگوئن ها
برو ...
اهمیت رفتنت اندازه ی موضوع های مورد علاقه ات ناچیزه...
نکته!
من فراموشت کردم...برووو
بچه های گل من یه همخونه ی محشر پیدا کردم که با نهایت لطف قبول کرد همخونه ام بشه..
مرسی که قبول کردی ...
معرفیت و میزارم به عهده ی خودت...
این وبلاگ با مبلغی هنگفت به دوست عزیزم شقایق فروخته شد!