|
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
|
یکشیشه عطر از پنجرهای در لندن افتاد
و شکست.
بوی بازاره ی نیشابور آمد و رنگ زعفران رنگ
از غروب
ریخت.
(بیژن نجدی)
نکته:یکی از شعر های کوتاهی که بشدت از خوندنش لذت می برم.
نکته:امیدوارم شما هم لذت ببرید.
نکته:عکس قشنگ و مرتبط با موضوع یافت نشد.
با شنیدن یک خبر به طور کلی به هم ریختم.
تمام معادلات ذهنم به هم ریخت.
باورم نمی شه!
یعنی باید فکر خبرنگاری رو از سرم بیرون کنم؟؟؟؟؟؟
بی خیالش بشم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم.گیج شدم.
به آسمان نگاه کن.
اگر n طبقه در این آسمان بالا بروی.
خانه ای نقلی می بینی که پشت بامش آسمان است و چراغش خورشید.
و آن خانه نقلی خانه من است.
امروز دو سال از آن روز می گذرد و ![]()
من از این بابت خیلی خوشحالم.
امیدوارم توی سالی که گذشت از
خوندن مطالبم لذت برده باشین
و اگر اشتباهی در متن ها بوده به
خوبی خودتون ببخشید.
هم چنین امیدوارم امسال سال
خوبی برای قلم من باشه.
طبقه انم عزیزم تولدت مبارک!!