مگه من صدات کردم؟
نه.
خودت اومدی.
چه قدرم بی موقع اومدی.
حالا تا دیر نشده برو.
من آدم جالبی نیستم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 17:36 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
توی این هفته ۸ بار خواب مدرسه دیدم.
بازم داره شروع می شه!!!
اصلا دیگه مدرسه رفتن رو دوست ندارم. رفتن به این مدرسه کوفتی برام مثل کابوس.
من!محی بلا.محی نخود.شیطون همیشه حاضر در نیمکت های ته کلاس!!حالا باید مثل این دخترای خوب و اسکل در این مدرسه + درس بخونم!
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:12 توسط ساکن طبقه n ٱم
|