سلام به همه دوستان و مهمانان طبقه انم.
داداش حسین برام یه خونه دات نتی گرفته.
می خواستم یه مدت ننویسم و فکر کنم اما خب انگار نمی شه.
به هر حال ضمن تشکر از داداش حسین از شما دعوت می کنم تا به خانه جدیدم بیاید.
تو را من چشم در راهم...
http://www.nthfloor.net/
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 22:22 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
قاتل رو به خاطر قتل می کشن.
مجرم رو به خاطر جرم مجازات می کنن
عاشق رو به خاطر عشق نکوهش می کنن
عاقل رو به خاطر دانستن زیاد رد می کنن
من رو به خاطر .................اذیت می کنن
الف:چون محدثم
ب:سادگیم
ج:همین طوری
د:..............
هر وقت جواب این سوال رو پیدا کردم بر می گردم. و بهتر و بیشتر از قبل می نویسم.
اما تا وقتی که درد خودمو نمی دونم.تا وقتی که انقدر احمقم که حرف هر کسی رو باور می کنم.
نمی نویسم.
با این که عاشقانه طبقه انم رو دوست دارم.
اما فعلا تا اطلاع ثانوی در طبقه انم رو بروی خودم می بندم.
فعلا خداحافظ
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:52 توسط ساکن طبقه n ٱم
|

شوق یک دیدار است
لذت یک باور
لرزش انگشتانم
خبری خوش شاید.
لغزش خودکارم بر کاغذی کهنه
خبر از بی قراری من دارد.
دفترم را می بندم
کودکانه می خندم
بر این آشفته حال من
چاره ای می باید.
شوق آن دیدار است
که گرفته هر لحظه قرارم.
ضربان قلبم
من،دمی آرام ندارم.
تا لحظه ای دیگر.....دیدار؟
من بیدارم یا خوابم!
نکته:این شعر رو با کمک دوست خوبم مهدیه سر زنگ ریاضی نوشتم.خودم خیلی این شعر رو دوست دارم اما قافیه ی مصراع آخر خیلی اذیتم کرد.کلمه ای رو براش پیدا نمی کردم.از این رو اگر شما پیشنهاد بهتری برای اون دارید حتما در قسمت نظر درج کنید.
نکته۲:بزارید طبق معمول ابهام رو رغع کنم.نه آقا جون صابون به دلتون نزنید این شعر رو برای کسی نگفتم!
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:55 توسط ساکن طبقه n ٱم
|