ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آیینه ی بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد.
شعر دریچه ها.از مرحوم مهدی اخوان ثالث.(م.امید)
نکته:من عاشق این شعرم.
کلا شعرای اخوان رو خیلی دوست دارم.
کاش منم انقدر قشنگ شعر می گفتم.
نکته۲:برای این مطلب نظر قرار ندادم.چون شعر از فرد دیگری بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 18:59 توسط ساکن طبقه n ٱم
در لحظات بیداری
من بیدارم و تو خوابی
پیداست نمی بینی
اما
پیوسته در تابی
در بیداری های من
نقش سایه ات پیداست
صورتت تصویری گنگ
در منظره رویاست
این بار می خوابم
در خواب اما
جای خالی ات برجاست
به دور دست ها نگاه می کنم
آشیانه ما کجاست؟
نکته:این شعر رو برای شقایق عزیزم گفتم.البته با این تصور که بعضی وقتا من خوابم و بعضی وقتا شقایق!
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:56 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
هو هو چی چی.هو هو چی چی.صدای قطار می آید.اما نه یک قطار معمولی.این صدای قطار تقدیر است و
ما مسافران این قطار هستیم.
مسافرانی که از نگه داشتن قطار عاجزند.
قطار پیوسته در حرکت است و در حال سپری کردن لحظات.
قطار تقدیر با سرعت تمام می رود.

می رود تا برای ما فردا را به ارمغان آورد.
این تنها قطاری است که زغال سنگش تمامی ندارد.
کوپه هایش بس فراوان است.به اندازه تمام مردم دنیا.
پنجره های قطار کوچک است.بیرون از قطار همواره برای ما منظره ای گنگ است.
روز ها روشن است اما سرعت قطار به قدری زیاد است که ما منظره ها را نمی بینیم.
شب ها سرعت قطار کم است اما چه فایده هوا تاریک تاریک است.
گاهی می شود با اراداه و پشتکار مسیر ریل قطار را عوض کرد و به سمت خوشبختی ها برد.
اما گاهی.......قطار ناگهان وارد تونل غم می شود.تونلی بی منتها.
تونل شادی ها کوتاه است.
ثانیه ها به سرعت می گذرند.
ساعت قطار با سرعتی فراتر از ساعت های معمولی در حال حرکت است.
قطار در حال حرکت است.
در راه........
برف می آید.
باران می بارد.
بهار.....زمستان.......
و قطار،هم چنان راه خود را می رود.
انگار به همه چیز بی تفاوت است.
و ما.مثل خیلی های دیگر روزی از همین روز ها از قطار پیاده می شویم.
این اتفاق آن چنان سریع رخ می دهد که اصلا بعضی ها متوجه آن نمی شوند.
ما می رویم و قطار هم چنان پا بر جاست.
هو هو چی چی.
هو هو چی چی.....
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 22:5 توسط ساکن طبقه n ٱم
|