|
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
|

نکته:خودم خیلی از این شعرم خوشم میاد.
نکته۲:عکس مناسب یافت نشد.
تو این ۷ ماه:۱-از صاحبخونه واقعاً ممنونم که به من پناه داد.
۲-از دوستان صاحبخونه خیلی خیلی متشکرم که با نظراتشون منو تنها نگذاشتن.
۳-شاید پستهایی که من نوشتم به ۱۰تا هم نرسه٬ولی باور کنید نسبت به بلاگ بی تفاوت نیستم.....بلکه شدیداً درگیرم.(نه درگیری مغزی)
۴-در بعضی از پستها من و ساکن طبقه nام مطالبی درباره ی عشق و اینجور چیزا می نوشتیم که دوستان فکر میکردن خبریه و عاشق شدیم.من در حضور رسانه های گروهی میگم که خبری نیست و من یکی که میگم وقت واسه تنها چیزی که زیاده٬عشقه.
۵-من قبلاً در پستهام گفته بودم که اگر عزیزان دوست داشتن درباره موضوعی خاص مطلبی نوشته بشه تو نظرات(پستهای من یا صاحبخونه--فرقی نمی کنه)بگن تا اگه از دستمون بربیاد٬بنویسیم.
۶-بازهم از محضر استاد ادب(صاحبخونه) معذرت میخوام که همیشه دیر مطلب می نوشتم و همیشه بار بودم تا یار.
۷-و اما....و اما امان از دست این مزاحمی که میاد زنگ خونه رو میزنه و در میره.....درباره با این مزاحمه با صاحبخونه صحبت کردم٬گفت ولش کن٬منطوری نداره٬از اونجاییکه منم بچه بسیار حرف گوش کنی هستم گفتم چشم...اما من که دلم میخواد ملاقه رو با جمجمه ی او مزاحمه آشنا کنم....
برای nامین بار هم معذرت که ۴روز دیر شد.
یادم هست یک سال پیش فکر کردم باید مستقل بشم و خانه ای اختیار کنم.
قیمت خانه زیاذ بود و پول من کم.![]()

نمی دونستم چه کنم.خلاصه با هزارتا دردسر یه خونه نقلی توی طبقه انم تهران خریدم.
شاید فکر کنید چون طبقه انم منظرش خوبه قیمتش هم باید سر به فلک بکشه اما نه.
این طبقه انم ما آسانسور نداره و من هر روز باید هزار تا پله رو بالا و پایین برم تا به خونم برسم.
حکایت همون هزارپا هست.....(خودتون می دونید دیکه)
بالا رفتن از هزار تا پله بعضی وقتا خیلی سخته،بعضی وقتا هم آسون و اذت بخش.
در نیمه های راه دوست دیگری آمد و خواستار زندگی در طبقه انم شد.
منم که از همون روز اول گفتم هر کسی آمد قدمش بروی چشم.
خلاصه دو تا شدیم (آورده اند که یک دست صدا نداره!!!)![]()
و حالا یک سال گذشت.طبقه انم یک ساله شد.
با تمام خوبی ها و بدی ها.سختی ها و آسانی ها.
یک سال گذشت.یک سال که برای من بسیار لذت بخش بود.