
تو رفتی
عشق تو رفت.
یاد تو ماند.
جان من آتش گرفت
سوخت.
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 13:14 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
تو مرا به عشق وعده دادی.
گفتی که عشق بر غم دل مرهم است.
من نداستم عشق را
ندانسته گفتم باشد آری.
تو گفتی اکنون عشق بر قلب تو و من است.
امروز کجاست آن مرهم غم دل
که دل من زدست تو دریای غم است.
نکته:آقا محسن من دقیقا نمی دونم شما کی هستید اما برادر من آقا حسین برای خودش وبلاگ دارن(شرح) و اتفاقا وبلاگش هم از وبلاگ های خوب و پر بازدید هست.ایشون در نوشتن صد در صد به من کمک می کنند اما هیچ وقت من مطلبی از ایشون رو در اینجا نگذاشته ام.طبقه انم وب محدثه منصور است نه حسین منصور و تنها مطالبی در آن نوشته می شود که توسط خود من نوشته شده باشد.منهایی مطالبی که دوست خوبم taurus دیگر نویسنده طبقه انم می نویسد که آن هم در پایین تمام مطالبی که توسط وی نوشته شده نامtaurusدرج شده.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 23:1 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
ساعت زندگیم را کوک کردم.
تا بر ثانیه دیدار.دقیقه احساس
و ساعت عشق زنگ بزند.
تا مبادا عشق برایم خوابی کوتاه باشد
یا مبادا هنگام عاشقی خواب بمانم.
نکته:جو نگیرتتون هنوز صدای زینگ زینگش نیمده.
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 21:56 توسط ساکن طبقه n ٱم
|
از من تا ما وجبی فاصله هست.
پس بیا تا من و تو ما باشیم.
از غیبت طولانیم معذرت می خوام.
دیگه زود به زود بروز می کنم.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 14:54 توسط ساکن طبقه n ٱم
|