تبليغاتX
طبقه n ٱم
یادداشت های ساکن طبقه n ٱم
می ترسم! از آن روز که از هیچ نترسم.

نکته:برای اولین بار کوتاه کوتاه نوشتم.در مدت کم بخوانید و مدت ها روش فکر کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 20:13  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

خوب این طالع بینی ایی که ما میشناسیم و دیدیم تقریباً همون چیزیه که ته هفته نامه ها و ماهنامه هایی مثل خانه سبز و خانواده سبز و خانواده ارغوانی مایل به زرشکی و این چرت و پرتا مینویسن و ۹۹٪ از روی باد معده شونه........

اصل طالع بینی بر اساس زایجه ی خود فرده.زایجه یعنی موقعیت دقیق خورشید٬ماه و سیارات در لحظه ی تولد و تأثیرات آنها در خصوصیات آن شخص.

افرادی هم هستن که میگن:"طالع بینی یک کلی گویی است و میتواند در مورد همه صدق کند"..مدعیان طالع بینی در جواب آنها میگن:"این پیش گوییها٬البته بهتر است بگوییم اطلاعات بر اساس محاسبات دقیق ریاضی و سعد و نحس ستارگان نتیجه گیری شده و در مورد هر برج متفاوت است و خصوصیات کلی یک متولد حمل(فروردین) با متولد جدی(دی) یا حوت(اسفند) کاملاً فرق دارد."

توجه-البته من خودم هم قبول نداشتم اما بعداً دیدم بیراه هم نگفتن٬چون تا حدود زیادی مشخصاتم رو نوشته بود....

نکته-هر سال ۱۲ برج داره:حمل(فروردین) - ثور(اردیبهشت) - جوزا(خرداد) - سرطان(تیر) - اسد(مرداد) - سنبله(شهریور) - میزان(مهر) - عقرب(آبان) - قوس(آذر) - جدی(دی) - دلو(بهمن) - حوت(اسفند)-------ولی اخیراً خورشید در بین آبان و آذر در صورت فلکی دیگری به اسم مارگیر یا حوا قرار میگیره(اگر نفهمیدین بعدی رو بخونین)

تذکر:ادامه ی مطلبو بخونید.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 19:19  توسط   | 

ثانیه ها.
دقیقه ها.
ساعت ها.
روز ها.
هفته ها.
ماه ها.
سال ها.
یکی پس از دیگری می روند.
تمام می شنود و به خاطرات تبدیل می شوند.
اما کاش زمان این قدر زود نمی گذشت.
انگار همین دیروز بود که پا توی راهنمایی گذاشتم
و همین دیروز بود که با شقایق دوست شدم.
کاش زمان این دوستی را به خاطره های زیبا و روز های تمام نشدنی تبدیل کند.
ثانیه ها.
دقیقه ها.
و.........می گذرند.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 15:58  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

آنچه در زیر می خوانید را می تونستم برای شقایق آف بزارم.یا طی صحبتی به او بگم.
اما چه کنم که زبان اول من قلم است و همچنین چون می خواهم قضاوت شود این متن را در وبم قرار می دهم.

چند روز پیش رابطه من و شقایق شکرآب شد(قهر جایز نیست)همان روز یکی از دوستان مشترک من و شقایق که خیلی شقایق رو دوست داره با من صحبت کرد.
یه حرفی بهم زد که منو بد جوری برد توی فکر.گفت:شقایق خیلی تو رو دوست داره اما تو (من) بر خورد سردی با اون دارم و خلاصه خشکم.
۱- من اعتراف می کنم که شقایق خیلی منو دوست داره اما من کمتر اونو دوست دارم.این خودش یکی از بزرگ ترین دلایل اختلافات اخیر ما بوده.
من شاید مثل خیلی ها بلد نباشم.دوست داشتن و علاقه ام را نسبت به یک فرد بروز دهم اما این دلیل خوبی برای انکار دوست داشتن من از نگاه اطرافیانم نیست.
من در قلبم و در تمامی وجودم شقایق رو دوست دارم.شقایق باور کن برای من مهمی.
شقایق همیشه تفاوت های  فراوان ما باعث تنوع شده اما این بار داره تضاد آفرین می شه.هیچ کس نمی تونه منکر تفاوت های ما بشه.بله دو تا ما خیلی با هم فرق داریم.اون قدر که برای دیگران قابل درک نیست  که ما با هم دوست صمیمی هستیم.
۲- معیار تو برای دوست داشتن با معیار من خیلی فرق داره و این باعث شده تا ما نتونیم دوست داشتن های یکدیگر را درک کنیم.
باور کن!کاش دوستی ها و دوست داشتن فقط به ۴ تا قربونت برم بود....
کاش می تونستم وجودم رو بشکافم تا بدانی و بفهمی که من هم تو رو دوست دارم.bavar kon

نمی دونم چرا این روزا بیش از گذشته ها دوستت دارم.علتش رو واقعا نمی دونم.
من و تو تا ۳ شنبه وقت داریم نه بیشتر.از تو خواهش می کنم بیشتر به این مسئله فکر کنی.
خودم هم زیاد تر فکر می کنم.
باور کن من دوست ندارم این ۳ شنبه آخرین روز دوستی ما باشه اما اگر سرنوشت چنین بخواد من با کمال قاطعیت و خودخواهی این کار را خواهم کرد.
نه به خاطر یک حرکت بچگانه بلکه به خاطر....

امیدوارم دوستی ما سال های سال پایدار باشد و همه به  دوستی ما حسودی کنند(هر چند الان هم خیلی ها به دوستی من و تو حسادت می کنند)اما اگر همین طور پیش بره.این مسئله منتفی است.
چون شاید دوستی و محبت زیاد نفرت آفرین باشه.
گذشته نشان داده که من از بهترین هایم هم به خاطر دلایلی خاص می گذرم و خودت هم می دانی من شهامت این کار را دارم.
این تهدیدی است برای هر دوی ما چون بر خلاف آنچه تصور می شد من و تو خیلی با هم رفیق شدیم و امروز واقعا دل کندن از تو برای من سخت است.

با یک دنیا دوست داشتن....به اولین کسی که عاشقانه دوستش داشتم و خواهم داشت.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 10:3  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

من احساس میکنم از وقتی این کامپیوتر رو ارتقا دادیم منحرف شده(بچه - شده)
تقصیری هم نداره.اون همه کلیپ و آهنگی که ما توی این کامپیوتر ریختیم.بچه +ها رو از راه بدر می کنه.حالا کامپیوتر که زمینه هم داره.......
خب این مسئله موردی نداره.مشکل اینجاست که کامپیوتر مثل یک رفیق ناباب بر روی اینترنت تاثیر منفی گذاشته.
به طوری که الان اینترنت از کامپیوتر بد تر شده.
حالا بگید چرا؟
الان ۳ هفتس که اینترنتم بلاگفا رو با ۳۰ دقیقه انتظار باز می کنه اما وب های رپ رو در چشم بر هم زدنی باز می کنه و آهنگ های رپ رو در ۱۵ دقیقی دانلود می کنه.
در راستای ادب کردن اینترنت من تصمیم گرفتم چند روزی فقط وب های بچه مثبتی باز کنم اما نتیجه اش بد تر هم شد.دیگه اصلا اینترنتم بلاگفا رو باز نکرد.
شما بگید من چکار کنم؟
یک بار هم که ما خواستیم بچه مثبت باشیم.این اینترنت نمی زاره.
اگه بفهمم از کجا خط می گیره...

نکته۱:امروز براحتی بلاگفا باز شد
نکته۲:علت تاخیر در نوشتنم در این چند روزه همین مسئله بوده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 14:20  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

صدا می آید.
صدای شکستن.
صدای خرد شدن.
تمام خانه را می گردم.
نه ظرفی شکسته نه شیشه ای.
کسی دیگر در خانه است؟
نه!
خانه قلبم را می گردم.
صدا فریاد می کند.
نه صدای شکستن قلب تو نیست.
صدای خرد شدن وجود من است.

نکته۱:این شعر بعد از گوش کردن غربت من محسن یگانه به ذهنم رسید.خیلی جدی نگیرید.
نکته۲:بابت این که دیر به روز کردم معذرت می خوام.اینترنتم خراب بود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 16:40  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

تعطیلات ۴ روز عید فطر بهترین موقع برای بازدید از یزد بعد از ۷ سال برای ما بود.
فقط چند خط از یزد می نویسم.(چون شنیدن کی بود مانند دیدن.پس خودتون برید یزد ....)
از تهران تا یزد:
طبق معمول همیشه شب قبل از مسافرت ما تصمیم گرفتیم ساعت
۸ از خواب بیدار شویم و ۹ راه بیفتیم.
بازم طبق معمول همیشه همون ساعت
۱۰ خودمون بیدار شدیم و در کمال خونسردی ساعت ۱۲ براه افتادیم.(این جینگول بازیا به ما نیمده ساعت ۹ بیدار شیم....وا...)
من عادت دارم در طول مسیر هیچ چیزی نمی خورم و از اونجایی که در تمام مسیر آهنگ هم گوش می کردم.همه فکر کردن من ناراحتم و از اول تا آخر از من پرسیدند چته؟.طفلکیا نمی دونستن من صداشون رو ندارم.آخه صدای آهنگم رو زیاد کرده بودم.بعد که رسیدیم اردکان تازه اونا فهمیدن که ........کلی هم به جون من افتادن....بگذریم.

یزد:
ساعت
۸ شب ما به شهر یزد رسیدیم.شهری که بافت قدیمی و آثار باستانی زیبایی دارد.
شهر و مردمان:
شهر یزد از نظر امکانات به نظر من معمولی است.مثل اکثر شهر های دیگه ساختمان استانداری اش زیباست.اما درشهرستان ها زیبا ترین ساختمان ها را بانک ها دارا هستند.یزد هم از این قاعده جئا نیست.یزد را باید شهر مسجد نامید.چرا که در هر محله یزد بالای بیست مسجد وجود دارد.در وصف تعداد مسجد های یزد همان بس که اگر به لیست آثار باستانی این شهر نگاه کنید تنها نزدیک به ۵۰ مسجد قدمت دار می بینید!!
اما مردمان یزد.اکثرا حالت سنتی خود را حفظ کرده اند.اما پسر های یزد از دختر بازی بی نصیب نمانده اند.چرا که در آنجا هر چند کم دختر خانم های تیریپ موجود می باشد.پسرا هم که تحمل ندارند.
با ماشین به همراه دوستانشان شهر را به دنبال این دختر خانم ها جست و جو می کنند و پس از یافتن سوژه.......ترافیک سنگینی در آن خیابان ایجاد می شود.....

آثار باستانی:
آتشکده :از جالب ترین آثار باستانی یزد آتشکده زرتشتیان است.آتش این آتشکده ۱۵۱۵ سال پیش از آشکده ناهید پارس به آنجا آورده شده و تا کنون خاموش نشده و یک سره روشن نگاه داشته شده.
این آتش در محفظه ای شیشه ای نگهداری می شود.

مسجد و میدان امیر چخماق:میدان امیر چخماق معروف ترین میدان یزد است.درست در رو به روی آن مسجد امیر چخماق قرار گرفته که بسیار زیبا و قدیمی است.

و...اکثر آثار باستانی دیگر یزد را امازاده ها  و مسجد ها تشکیل می دهند.
فرصت ما هم کم بود و فقط توانستیم به چند تا از آنها سر بزنیم.
البته یزد هم یک پارک کوهستانی داشت که بسیار زیبا و خوش آب و هوا بود.
این پارک در کنار کوه قرار داشت.بسیاری از مردم از کوه بالا رفته بودند.اما کوه شیب زیادی داشت و خیلی ها گیر افتاده بودند.
هر چند برای پایین آمدن از کوه قسمت های پله مانندی ساخته شده بود.
اما بک ربع طول کشید تا آنجا کشف شد.(من اون بالا نرفتن.پایین با پدرم نشسته بودیم و بستنی می خوردیم.اما اونایی رو که بالا رفته بودن می دیدم....

خوب این هم مختصری از یزد.طبق عمعول همیشه من خواستم مطلبی کوتاه بنویسم که نشد.ببخشید که سرتون رو درد آوردم.سعی کنید حتما به جاهای حختلف ایران سفر کنید و مسافرت خودتون رو به شمال رفتن محدود نکنید.چون اونایی که روز جمعه از شمال بر می گشتن ساعت ۱ و ۲ بامداد به خونه رسیدن..!!



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 13:17  توسط ساکن طبقه n ٱم  | 

سفره ی دلش را باز کرده و تمام زیبایی های آسمانش به ما هدیه می دهد.setare
آسمان کویر...
گران.خوب و دست و دلباز.کافی بخواهی(سرت را بچرخانی)تا او قشنگ ترین ستاره ها را به تو هدیه دهد.
آسمان کویر پر از ستاره های طلایی و درشت است.(طلایی:در ذهنیت من)
انگار در آسمان کویر بر زمینه ای آبی.سنگ فرش طلایی زده اند.

کویر.
بد جوری قلبم را می لرزاند
با آن همه ستاره های دل ربایش.
نوشته شده در
۴/۸/۸۵ جاده اردستان. در یکی از شب های زیبای کویر.
نکته:قبل از هر چیز از غیبت طولانی ام معذرت می خوام..باور کنید که درسا سنگینه
نکته۲:ممنون ازTaurusکه در نبود من مطلب نوشت.
نکته۳:جای شما خالی یزد خیلی باحال بود.در مطلب بعدی از رویداد های سفر به یزد می نویسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 20:43  توسط ساکن طبقه n ٱم  |